آراد نازدانه ی ما آراد نازدانه ی ما ، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 21 روز سن داره
عشق میان من و همسرم عشق میان من و همسرم ، تا این لحظه: 18 سال و 6 ماه و 11 روز سن داره
نيكان گليِ مانيكان گليِ ما، تا این لحظه: 8 سال و 28 روز سن داره

پسرانم آراد و نیکان

تا بماند به یادگار برای روزهای نوجوانی و جوانی عزیزانم از روزهایی که با عشق قد کشیدید و تک تک سلول های وجودمان رو لبریز از عطر خوش زندگی کردید

این روزا

1394/7/22 10:22
نویسنده : مامان رویا
304 بازدید
اشتراک گذاری

گل پسر ما این روزا بسیار بسیار شیطنت هایشان از همیشه بیشتر شده و دائما در حال یادگیری اطلاعات و کارهای جدید هستند و از حسادت هایشان نسبت به پوریا که هرچه بگویم کم گفته ام و اینکه دائما با هم در حال جنگ و ستیز هستند و تا لحظه ای غافل میشویم از خجالت یکدیگر در می آیند.

اینم آرامش قبل از طوفان

هفته ی گذشته سالگرد برادر همسر مهربانت از جان بود و به ناچار راهی شمال شدیم. آن هم چطور: پنجشنبه ظهر رفتیم و جمعه بازگشتیم هوا هم سرد و بارانی بود و خلاصه مطلب اینکه اصلا خوب نبود و بسیار بسیار سخت گذشت.

آراد طبق معمول در حیاط بازی و بازی و بازی تا شب.

جمعه هم که در مسجد سپری شد و آراد بیشتر مدت در کنار همسر جان بود و مادر بینوا را اذیت ننمود البته زیاد اذیت ننمود.

در پایان مجلس هم در کنار عموی مهربان بود و از میهمانان تشکر مینمود برای حضور و  وقتی که با عمو جان روبوسی میکردندد آراد هم میگفت : آقا آقا منم بوش خن. به گزارش عمو جان چندین نفر از میهمانان را اینگونه بازگردانده تا روی ماه گل پسر ما را هم ببوسند.خندونکخندونک

در پایان شب هم عموی خود را همی میبوسیدند و میگفتند: بوش خونم داماد دشی (بوس کنم داماد بشی)غمگینغمگین سخن کوتاه که در آن روز در مسجد تا توانسته بود دلبری کرده بود و حسابی حواس همه را به خودش جلب نموده.

در راه برگشت هم که طبق معمول تا میتوانست اینجانب را اذیت نمود و در پایان مسیر به خواب رفت .

نزدیک های صبح هم که رسیدیم و  برای اینکه بد خواب نشود ایشان را به خانه ی مادر مهربانتر از جان بردیم و آنجا گذاشتیم و من و همسری هم به خانه بازگشتیم. واقعا سخت بود و من تا صبح احساس خلاء میکردم . امیدوارم خداوند مهربان همه ی فرزندان را برای مادرشان نگاه دارد.

 ناگفته نماند که دو سه تا شعر جدید یاد گرفته اند از جمله من پیشی ام میو میو و دوست دارم یه عالمه و دختری بودم به کنج خونه و من آقا پرتقالم که در پست های بعدی شیوه ی خوانده گل پسری را قرار میدهیم.

پایان سخن که دیگرتوان نوشتن نیست.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)